نوشته های من
صفحات وبلاگ
نویسنده: م.کوروش - مهدی کلانکی - یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳٩٠

روزه یکی از بهترین نوع عبادت است. چون کسی که روزه است اگر بخواهد می تواند به طوریکه کسی متوجه شود غذا و آب بخورد (البته روزه داری به اینها ختم نمی شود) در حالیکه به همه بگوید که روزه دار است یا حتی اگر روزه بگیری تا نگوئی کسی مطمئن نمی شود و کسی هم به خود اجازه نمی دهد از شما بپرسد. یعنی عبادتی است که کمترین حد ریا در آن یا اصلا وجود ندارد و کسی که روزه داری خود را بسیار بیان کند به غیر از ریا کاری از چشم دیگران می افتد.

حضت زهرا (ع) می فرماید:

روزه داری که زبان ، گوش ، چشم و جوارح خود را حفظ نکرده باشد پس روزه اش به چه کارش خواهد آمد.

نویسنده: م.کوروش - مهدی کلانکی - سه‌شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳٩٠

آنجا که باید حرف بزنم ، سکوت می کنم . آنجا که باید سکوت کنم ، حرف می زنم. آنجا که باید بخندم کاری نمی کنم و آنجا که باید کاری نکنم می خندم. آنجا که باید اهمیت بدهم بی تفاوت هستم و آنجا که باید بی تفاوت باشم اهمیت می دهم و ...

وای بر من که همیشه خدا را مقصر می دانم که هیچ چیز سر جایش نیست.

نویسنده: م.کوروش - مهدی کلانکی - یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩٠

این داستان من در دومین جشنواره شهرستان ساوجبلاغ رتبه سوم و در جشنواره آنلاین شعر، داستان کوتاه و ترجمه فجر رتبه دوم رو کسب کرد


                          قاتل

 

 

پس از پیاده شدن از تاکسی و طی کردن چند متر به خانه اش رسید. ۱۰ ماهی می شد که از خانه دور بود. همین ۶ ماه پیش بود که توانسته بود از دست عزرائیل فرار کند ، تا به حال دو نفر را کشته بود. – بنابر تشخیص هیئت منصفه و با استناد به تشخیص دکتر به روانی بودن متهم ، متهم فرشید مرادی فرزند علی تبرئه شده و باید زیر نظر دکتر روانی در تیمارستان مداوا شود. تق تق تق ، ختم جلسه را اعلام می کنم. با اینکه این نظر بعد از ۴ ماه اعلام شده بود ولی به نفعش تمام شد. بعد از ۶ ماه هرجوری بود به دکترها فهماند که سالم شده. حالا مردی دو شخصیته در پرونده اش دیده می شد که درمان شده است.

 


ادامه مطلب ...
نویسنده: م.کوروش - مهدی کلانکی - یکشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳٩٠

شرلوک هلمز و معاونش واتسون به صحرانوردی رفته بودند و به شب برخوردند برای اینکه شب را در آنجا بمانند مجبور شدند چادری بزدند و زیر آن بخوابند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: "نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟...


"
واتسون گفت:"میلیون ها ستاره می بینم".هلمز گفت: "چه نتیجه ای می گیری؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که ناهید (زهره) در برج برجیس (مشتری) ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که بهرام (مریخ) در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد ".
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند...

 

م.کوروش - مهدی کلانکی
شاعر و نویسنده و دانشجوی رشته الکترونیک( پروژه های دانشجویی)
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :
RSS feed